تبلیغات
منجی دین ( مهدویت ) - شعر انتظار
ما دل به جذبه های نگاه تو بسته ایم تکرار عشق های مکرر بیا بیا "

ما معتقدیم كه عشق سرخواهد زد **** بر پشت ستم كسی تبر خواهد زد

سوگند به هر چهار آیه نور **** سوگند به زخمهای سر شار غرور

آخرشب سرد ما سحر می گردد**** آشوب جهان فتنه سر می گردد

چشمان زمین ز عشق تر می گردد ****مهدی به میان شیعه بر می گردد

تفسیر بلند ذوالفقار است این مرد ****انگار بهار در بهار است این مرد

با تیغ حسین در نیام آمده است ****انگار علی به انتقام آمده است

ای سید سبز پوش من یا مولا ****ای مرد علم به دوش من یا مولا

برگرد هنوز بی قرارت هستند**** یك عده عجب در انتظارت هستند

آن مرد كه بوی سبز باران می داد**** آن پیر كه روح بر جماران می داد

می گفت كه عاقبت كسی می آید**** از نسل علی دادرسی می آید

اما تو نیامدی بهارانم رفت**** افسوس دگر پیر جمارانم رفت

طفلان نجیب بیشه ها شیر شدند**** مردان غریب جبهه ها پیر شدند

یك عده به ذكر توبه تطهیر شدند**** یك عده ز دوریت زمین گیر شدند

برگرد كه بر بهارمان می خندند**** یك عده به انتظارمان می خندند

دستان سیاهی كه به خون آلوده است**** گویند كه انتظارتان بیهوده است

افسوس كسی نیست بیا داد برس **** ای صاحب ذوالفقار به فریاد برس

امواج دلت آبی دریای غریب ****غربت كده ات كجاست مولای غریب

غربت كده ای كه بوی دریا دارد**** صد خاطره از غربت زهرا دارد

برگرد علی چشم به راه است هنوز**** اسرار دلش در دل چاه است هنوز

آن چاه پراز ستاره را پیدا كن ****آن سینه پاره پاره را پیدا كن

برگرد كه بر بهارمان می خندند**** یك عده به انتظارمان می خندند






طبقه بندی: دلنوشته، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 25 فروردین 1390 | توسط : قاسمی | نظرات()